خرید بک لینک
فاصله ها گاهی خطی هستند میان دو هجا و ما آن ها را خط فاصله می نامیمگاه به دو کلمه معنی می دهند، و نبودنشان و حتی نیم فاصله شدنشان ممکن است درک از زبان را دچار مخاطره کنند. اما کلماتی هستند که حاصل از بین رفتن نه فاصله ها بلکه حرف ها هستند مثل مرا که ترکیبی است از من + را فارغ از نون و فاصله.می بینی چطور کلمات جان می بازند وقتی آن ها را به بازی می گیریم و چطور مقدس می شوند وقتی  ما آنها را مقدس می پنداریم و ترکیبشان می کنیم مثل همین "را". گاه اول راه است و بزرگ مثل راه شیری و گاه کوچک و گل اندام مثل ترکیب در "مرا" .و گاه ابتدای هزاران راه نرفتهدوستت دارم سالگردمان مبارک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 11:56

وقتی که با منی، دوست دارم پشت تمام چراغ قرمزها بمانم، شوقی کودکانه دارم برای میلیون ها برگ جریمه و میلیون ها حماقت و زمانی که دوقتی که دستانت در دستانم است می خواهم تابلوهای شیشه ای عشق را بشکنم و اعلامیه های رسمی که درباره مصادره عشق سخن میگوند راپاره کنم .لذت بی پایان در این است در برخورد شیشه های شکسته با لاستیک ها ی ماشینم محبوب من، خوب بودن لحظه با باهم بودنمان است، هیچ انتهایی در اینجا نیست ، همه چیز فقط امتداد دارد، همه چیز مسیر ماست نه بیشتر.

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 2:18

عشق با تو

عشق با بادبادکی کاغذیست

عشق با باد،تصادف،سرگیجه ودریا ست

و مدفون شدن در حجم زیباییت

هیچ وقت با تو حس نکردم
با چیز ثابتی مواجهم

هر لحظه زیباتر از لحظه ای دیگر بودی


غلطیدم از ابری به ابری دیگر


چون کودکی نقاشی شده بر سقف کلیسا

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 6:24

این بزرگترین و پردوام ترین خواهش من از توست:مگذار غم، سراسر سرزمین روحت را به تصرف خویش در آورد و جای کوچکی برای من مگذارد. من به شادی محتاجم، و به شادی تو، بی شک بیش از شادمانی خودم.عزیز من!قایق کوچکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 4:16

یک جای قرآن را نمی فهمم

واللیل..

توصیف موی توست

یا چشمت؟!

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 4:16

نامش برف بود
تن اش، برفی
قلب اش از برف
و تپش اش
صدای چکیدن برف
بر بام های کاهگلی ..
و من او را
چون شاخه ای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست می داشتم

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 4:16

دستهاش تا آرنج گلی بود. گفت: “در زمان های بسیار قدیم، زن و مردی پینه دوز، یک روز هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود. تکّه نخی را به دندان کَند. به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود. آمد نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است. گفت چه کار کنم و ناچار با لب برداشت… شیرین بود، ادامه دادند …”

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 4:16

کنتِ أهم امرأةٍ فی تاریخیقبل رحیل العامْأنتِ الآنَ.. أهمُّ امرأةٍبعد ولادة هذا العامْأنتِ امرأةٌ لا أحسبها بالساعاتِ و بالأیَّامْأنتِ امرأةٌصُنعَت من فاکهة الشِّعرِو من ذهب الأحلامْأنتِ امرأةٌ..کانت تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: پنجشنبه 15 فروردين 1398 ساعت: 9:38

امروز بیشتر از دیروز دوستت می دارم،

و فردا بیشتر از امروز

و این ضعف من نیست، قدرت رابطه ای است که سالهای سال زیبایی را در روح ما جاودان می کند

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 9:26

آهنگ مو را به تن آدم سیخ می کند

"دستاتو بردار ، آهای خبردار، از گلوی من ،دستاتو بردار"

این سمفونی نبودنت است

و دیدارت برای من خلق مفهوم جدید هر روزه ای در زیبایی شناسی است. نگاهی از سمت تو پرتاب می شود، نگاهی از سمت من ، پرتاب می شود. و مفهوم جدیدی در عشق شکل میگیرید. مثل نظریات گادامر

فیلسوف ها راه را بد رفته اند. مگر می شود مردی دست زنی را ببوسد موج موهایش را ببیند و به این فکر کند که فلسفه ی وجود چیست. فلسفه ی وجودی بالاتر از معشوق؟

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 9:26

کمی که سن بالاتر می رود، غرق در روزمرگی، فارغ از لحظاتی که پیش می روند غرق در کار این می شود داستان روز های یک زوج عاشق در دنیای سرمایه داری فقط گاهی به هم نگاهی، چند ساعت از هفته زیبا در خاطرات خوش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 9:26

شاید کمی از رابطه گذشته باشد ، اما از عشق من هیچ روزی نگذشته است ، شاید این متن را نخوانی اما من در تمام پیچ های مو هایت تمام عشق را خوانده ام . خوانده ام برای تو برای این عشقی که برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 18:51

خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ... زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم . تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی . من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی .... خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . . زندگی ست دیگر... همیشه که همه رنگهایش جور نیست ، همه سازهایش کوک نیست ، باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ، حتی با ناکوک ترین ناکوکش، اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن، حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد، به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ، به این سالها که به سرعت برق گذشتند، به جوانی که رفت، میانسالی که می رود، حواست باشد به کوتاهی زندگی، به زمستانی که رفت ، بهاری که دارد تمام می شود کم کم، ریز ریز، آرام آرام، نم نمک... زندگی به همین آسانی می گذرد. ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است، بدون ابر بدون بارندگی. هر جور که باشی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 3:10

تنها آدم های دیوانه را دوست دارم

آدمهایی که دیوانه ی زندگی اند

دیوانه ی حرف زدن

دیوانه ی نجات یافتن

آدمهایی که هیچ گاه خمیازه نمی کشند

برچسب: مجنون, نویسنده: کامران حیدری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:55

خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای

برچسب: نویسنده: کامران حیدری تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 18:37

صفحه بندی